|
مسئله این بود که حضرت استاد جور دیگری غیر از آنکه سال ها با جدیت در دانشگاه های امریکا تحصیل کرده و آموخته بود و بر اساسش کتاب هم نوشته بود، نمی توانست فکر کند. استاد بزرگوار به شدت دوست دار الگوهای بانک جهانی بود.
******************************************************************* استادی داشتیم از بهترین مدرس های اقتصاد ایران. صاحب کتاب و از مسئولین سابق در رده های بالا. یک بار وقتی سر کلاس بحث به گندم و خودکفایی در تولید داخلی رسید با جدیت گفت که این کار اشتباه است به دو علت؛ اول اینکه گندم دیگر کالای استراتژیک نیست و الان به راحتی می شود از بازارهای جهانی گندم خریداری کرد. می گفت من هر موقع و در هر شرایطی که شما بگویید برای ایران گندم می خرم. علت دوم این است که ما باید برویم سراغ تولید چیزی که در آن مزیت داریم نسبت به بقیه و تولیدش برایمان به صرفه تر است. درست این است که همان را تولید و صادر کنیم، بعد با سود حاصل، بقیه نیازهایمان را تامین کنیم. نه اینکه سعی کنیم در همه چیز خود کفا شویم. در جوابش می گفتیم که ما هنوز بعد از سی سال از انقلاب (البته آن وقت هنوز سی سال نشده بود) با مشکل اساسی تحریم مواجه هستیم و طرف های خارجی در هر جایی که بتوانند و بدانند که محتاجشان هستیم، یا دندان گردی می کنند و قیمت می برند بالا یا گره در کارمان می اندازند و مدام دست دست می کنند، چطور می شود روی این قضیه خرید خارجی حساب کرد؟ یا چگونه وقتی حتی عربستان با آن وضع و با وجود تکیه بر دلارهای نفتی، گندم تولید می کند و حتی صادرات هم دارد، هنوز کالای استرتژیک نیست؟ ثانیا آن مسئله مزیت داشتن در تولید، مال کشورهای کوچک اروپایی است که محدودیت در منابع و نیروی کار و اینها دارند نه کشور ما که هر استانش اندازه یکی از همان کشورهاست و معدن منابع مختلف و شرایط اقلیمی متفاوت (کشور چهار فصل) و نیروی کار فراوان. اگر مزیت یابی هم هست برای تمرکز تولید باید در مورد استان ها و مناطق کشور باشد نه کل سرزمین به این بزرگی. اما حرف ما چندان ارزشی نداشت. ته تهش استادمان می گفت ما نباید جوری باشیم که تحریممان کنند! و وقتی جواب می شنید اکنون که اینطور هستیم و گریزی نیست از دشمنی قدرت های بزرگ (که البته ایشان قبول نداشت!) حالا چه باید کرد؟ جواب سربالا حواله مان می کرد. مسئله این بود که حضرت استاد جور دیگری غیر از آنکه سال ها با جدیت در دانشگاه های امریکا تحصیل کرده و آموخته بود و بر اساسش کتاب هم نوشته بود، نمی توانست فکر کند. استاد بزرگوار به شدت دوست دار الگوهای بانک جهانی بود و طرفدار تعدیل اقتصادی که زمان دولت آقای هاشمی قرار بود اجرا شود و نشده بود. و این جزو حسرت هایش بود! ما هرچه می گفتیم چه طور نسخه بانک جهانی می تواند برای همه کشورهای در حال توسعه مفید باشد در حالیکه این همه تفاوت بین تک تک این کشورها وجود دارد، باز جوابی جز تئوری های همان صاحب نظران غربی را نمی شنیدیم. هنوز هم این سوال باقیست که چطور یک نسخه واحد اقتصادی می تواند هم برای ایران مفید باشد هم برای اکوادور و هم برای اندونزی و هم برای فلان کشور افریقایی؟! چند ماه پیش خبر فوت "رابرت مک نامارا" در سن 93 سالگی را شنیدم. او وزیر دفاع دو رئیس جمهور امریکا در دوره جنگ ویتنام بود. "مک نامارا" از ریاست کمپانی فورد به آن سمت در پنتاگون رسیده بود. فکر می کنید مسئولیت بعدی طراح جنگ ویتنام چه بود که به وی صفت «معمار بدهی و قرض های کلان کشورهای نیم کره جنوبی» می دهند؟ اشتباه حدس زدید: ریاست بانک جهانی! هنوز هم هر وقت در دانشگاه از اثرات مستقیم مسائل سیاسی و ایدئولوژیک جهانی و اختلافات بین کشورها می خواهیم حرف بزنیم و اثرش را به خصوص در مسائل اقتصادی بدانیم اگر جوابمان را بدهند و مسخره نکنند، هدایت می شویم به الگوهای توی کتاب ها و تئوری پردازهای اکثرا امریکایی و انگلیسی و جواب این است که ما باید به سمت این شرایط و مدل هایی که اینها ترسیم کرده اند برویم. خوب معلوم است که آنها چه چیزی ترسیم کرده اند! فکر می کنید در شرایط ترسیم شده جایی برای یک حکومت اسلامی مبتنی بر تعالیم مکتب خودش وجود دارد؟
|